عرفان نظرآهاری
(زاده۱۷ مرداد ۱۳۵۳ در تهران)، نویسنده و شاعر . و دکترای رشته زبان و ادبیات فارسی است.

آثار متعددی از او منتشر شده‌است که از آن جمله می‌توان به: قلبی بزرگتر از جهان، وای اگر پرنده‌ای را بیازاری، من بیابان همسرم باد، دو روز مانده به پایان جهان، روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس، در سینه‌ات نهنگی می‌تپد، پیامبری از کنار خانه ما رد شد، لیلی نام تمام دختران زمین است، جوانمرد نام دیگر تو، من هشتمین آن هفت نفرم، چای با طعم خدا و … اشاره کرد. کتاب‌های او به زبان انگلیسی فرانسه، ترکی، کردی، عربی، ژاپنی، ایتالیایی، آلمانی، سوئدی، و هلندی … ترجمه شده. وی تا کنون جوایز بسیاری را از آن خود کرده‌است.

از جمله:{جایزه ادبی پروین اعتصامی، جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، جایزه کتاب فصل و نیز لوح افتخار دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان (ibby) در اسپانیا و.}.

او یکی از نویسندگان کتاب (داستان صلح) است که در کره جنوبی به چاپ رسیده‌است این داستان تاکنون به ۱۰ زبان ترجمه شده‌است و به صورت موسیقایی با آهنگسازی محمد نصرتی منتشر شده‌است. این اثر موسیقایی مورد حمایت یونسکو است. نظرآهاری هم‌اکنون به تدریس در دانشگاه‌ها و مراکز علمی و آموزشی مشغول است.

نظرآهاری نگارش پنج عنوان کتاب پژوهشی در ادبیات فارسی با موضوع‌هایی همچون: عشق، قناعت، عدالت طلبی و ستم ستیزی ارزش زندگی و مرگ و هستی را در پیشینهٔ خود دارد و آثار متعددی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان از او منتشر شده‌است، از جمله: راز مرواریدهای شهرزاد، در سینه‌ات نهنگی می‌تپد، پیامبری از کنار خانه ما رد شد، لیلی نام تمام دختران زمین است، جوانمرد نام دیگر تو، من هشتمین آن هفت نفرم، دو روز مانده به پایان جهان، روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس. او در سال ۲۰۰۱ برگزیده نخست کنگره شعر ن شد و پشت کوچه‌های ابر اثر این نویسنده به عنوان برگزیده جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان انتخاب شد. نظرآهاری هم‌اکنون به تدریس در دانشگاه‌ها و مراکز علمی و آموزشی مشغول است.

 

گفت: دلتنگ کسی هستم که نمی دانم کیست.
گفتم: اگر می دانستی که کیست دیگر عشق و ناامیدی چه معنا داشت!
خدا همان دلتنگی گنگ است همان کسی ست که نمی دانیم کیست.

آدم ها هدف نیستند.
 نمی شود تعیین شان کرد.
وسیله نیستند، نمی شود از آنها استفاده کرد.
طرح و برنامه نیستند، نمی شود آنها را ریخت. تصمیم نیستند،
نمی شود آنها را گرفت.
دارایی نیستند، نمی شود صاحبشان شد. مال و منال و ملک و املاک نیستند، نمی شود به نام زدشان. آدم ها موسیقی اند، نواخته می شوند، ما فقط می توانیم آنها را بشنویم.
آدم ها قصه اند، روایت می شوند، ما فقط می توانیم بخوانیمشان.
آدم ها شعرند، سروده می شوند ما فقط می توانیم زمزمه شان کنیم.

اگر روزی دیدی که از دست آدم ها بسیار دلخوری
 به این فکر کن که آدم ها را با چه چیزی اشتباه گرفته ای!
آدم ها را بشنو، بخوان
 زمزمه شان کن و فراموش نکن که آنها موسیقی اند، قصه اند، شعرند…


 

لاک پشت پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌ می‌خزید، دشوار و کُند و دورها همیشه‌ دور بود. سنگ‌پشت‌ تقدیرش‌ را دوست‌ نمی‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباری‌ بر دوش‌ می‌کشید.


پرنده‌ای‌ در آسمان‌ پر زد، سبک و رها .
 سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عادلانه نیست. کاش‌ پشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی. من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه و در لاک سنگی‌ خود خزید، به‌ نیت‌ نا امیدی.

خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد. زمین‌ را نشانش‌ داد. کُره‌ای‌ کوچک بود و گفت: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس‌ نمی‌رسد؛ چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. فقط‌ رفتن‌ است. حتی‌ اگر اندکی و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای و باور کن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست، تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی پاره‌ای‌ از مرا .

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور. سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن”، حتی‌ اگر اندکی
 و پاره‌ای‌ از خدا را با عشق‌ بر دوش‌ کشید.


 

پشت سر هر معشوقی ، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری

و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی

زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است

که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
 
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح

خدا چندان کاری به کارَت ندارد

اجازه می دهد که عاشقی کنی


تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی

خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر

و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی

زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند

پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر

و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان
خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت ، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد

خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی ازاینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز
تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و برآنی که شکست خورده ای

و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است
 
خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای

پس به پاس این ؛
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

راستی
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
 که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

 

عرفان نظر آهاری

 

 

چند سطر از هرمان هسه

چند سطر از کارل گوستاو یونگ

چند سطر از مارک توین

خدا ,تو ,نمی ,عشق ,ها ,  ,آدم ها ,شوی و ,خدا ایستاده ,سر هر ,پشت سر ,نهنگی می‌تپد، پیامبری ,سینه‌ات نهنگی می‌تپد،

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

خوانده‌ها و نخوانده‌ها جاسوس Spy کتاب دستمایه عمر صدف فایل پرشین گات تلنت . روغن طبیعی چربی سالم خودمونی سافت کیمیاگران برجسته